خرید بک لینک

درباره سایت

جای خالی

امکانات وب

امروز واسم یه آگهی استخدام فرستاد که مال اصفهان بود، یه لحظه اون خوابم یاد اومد، با خودم گفتم یعنی تعبیر شد؟ یعنی بقیهش هم اتفاق میفته؟ تو همین فکر و خیالها بودم که دید ادامهی استخدامی رو که رشتهی من رو نمیخوان.

برچسب: نویسنده: ایلیا رستمیان تاريخ: شنبه 14 مرداد 1396 ساعت: 16:13

دلم تنگ شده برای حرف زدنی که میدونی انتهاش سکوت نیست و ادامه داره، و این که خیلی وقته نیست از این مکالمهها.

وقتی دارم حرف میزنم و طرف مقابل بی عکس العمل میمونه، در حد دیدن و خوندن و یه کلمه جواب دادن یا ندادن دیگه میلم رو از دست میدم برای حرف زدن باهاش. این روزها ذهنم حسابی مشغوله و لازم داشتم حرف زدن رو ولی خب شروع هر مکالمهای پایینی مثل همونی که گفتم داره و یادم میاد که باید مثل بقیه موارد رهاش کنم. چیزی که عمری عادت کردم، سکوت.

برچسب: نویسنده: ایلیا رستمیان تاريخ: سه شنبه 27 تير 1396 ساعت: 1:15

مرتضی میگفت رفتی تو یه خونهای که سه ماهه کسی توش نیس، شیرش رو باز میکنی اون ده دقیقه اول، اون فشار کم و زیاد، اون اب زرد و خاکی و قهوهای، گفتم خب؟ گفت شبیهترین مثالم به ابراز احساسات یه پسره، گفتم ها؟ گف سالهاست هیچ حسش رو بیان نکرده، زمان میخواد، گاهی عصبانی شه، گاهی خوشحال، گاهی دوست داشته بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا رستمیان تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 2:41

سلام. خوبی؟ جمله ای به همین سادگی، در ظاهر ساده ولی باطنش پر از حس خوب، سلام خوبی یعنی هستم، خندیدنت مهمه. نه اون سلام خوبی هایی که همیشه قبل حرف زدن میفرستن. سلام خوبی از طرف اون که حس ت میکنه، میاد از حس مشترکش میگه سلام خوبی هایی که دلت میخواد مال تو باشه، و من دلم برای سلام خوبی تنگ شده. وقتیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا رستمیان تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 2:41

تا سال قبل هر ماه رمضون منتظر بودم، منتظر چیزی شبیه معجزه، منتظر اتفاق خوب، یه هیجان مثبت. تا سال قبل اما نمیدونم یهو چی شد که پارسال این حس نبود. این انتظار نبود و رنگ باخته بود. امسال هم. انگار همه چی معمولی بود. معمولی تر از پارسال.

عید فطر هم مبارک

برچسب: نویسنده: ایلیا رستمیان تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 2:41

این روزها که میگذرد نگرانم، نگران از آن جهت که نمیدانم، همهی آیندهی جلوی روی من مبهم است، ابهام همیشه برایم ترس داشته. خود را به در بیخیالی میزنم اما خب با کوچکترین بهانهای بهم مبریزد. آدمی زاد است دیگر دلگرمی میخواهد. میدانی همیشه سخت بود برایم پذیرفتن. این روزها تنهایم، تنهاتر از همیشه.

برچسب: نویسنده: ایلیا رستمیان تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 2:41

دوباره وقتی در خیابان قدم میزنم تو را میبینم، میبنی چه دلتنگم و نیستی؟ این روزها غمگینم. این روزها دلم بودن میخواد برای دلگرمی.

واقعیت این است که دلتنگت نیستم. فقط جای خالی وجود دارد. دلم آدم جدید میخواهد. دیگر نمیخواهم برای فرار از این وضعیت به خیال تو چنگ بندازم.

برچسب: نویسنده: ایلیا رستمیان تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 2:41

صفحه بندی